تبليغاتX
منتظران حضرت مهدی(عج)
یامهدی ادرکنی            صفحه نخست            ایمیل مدیر
منتظران حضرت مهدی(عج)

چـرا ظــــــهـــــــور نکرد و چه کنم که ظهورش را نزدیک کنم

انکه می بینیم جور وستم تمام زمین را فرا گرفته و فساد عمومی شده  و در روح کوچک وبزرگ رسوخ کرده و... ولی تابحال امام ظهور نکرده دلیل داره، که اطلاع از آنها برای شما بسیار مفید بوده مانع انحراف شما در این جهان پراز ریا می گردد.

یکی ازدلایل طولانی شدن غیبت آزمودن مردم جهان است.

امتحان وآزمایش یکی از ترفندها وروشهای قدیمی خداوند از آدم تا خاتم انسانهای روی زمین است.که به وسیله آن استعدادها و ایمان نهفته آدمی را می سنجد. بطوری که خود در سوره عنکبوت می فرماید:آیا مردم گمان کردند(همین اندازه )که اظهار ایمان نمائید(کافی است)وما آنها را به حال خود رها می کنیم و آزمایش نخواهند شد؟! وسپس در آیه بعدی همین سوره می فرماید:گمان نکنید که این آزمایشها فقط برای شما مسلمانان است! خیر.

همانطور که در آیه بالا ذکر شد خداوند همه مردم زمین را می آزماید و برای این آزمایش از هر وسیله ای اعم از ثروت وبی پولی و بیماری و نیکی ها و بدیها و لذائذ جسمی و جنسی و... استفاده می کند پس باید در هر حال مراقب خود باشید تا کارنامه خوبی نزد امام مهدی(ع) و خدا داشته باشید و مبادا یه دفعه هوس کنید و برید طرف سایت های سک... یا اینکه مبادا تو خیابون چششتون به یه ... یا اینکه مبادا نمازتون به خاطر کارهای دیگه به تاخیر بیفته ودر اصل اینکه مبادا در مورد امام الزمان و ظهورش کوچکتری شکی بدل راه دهید. چراکه در مورد آن امام علی(ع) می فرماید:

 سوگند به کسی که پیامبر رابه حق مبعوث کرد به شدت مورد آزمایش قرار می گیرید و غربال می شوید همانند محتویات یک دیگ به هنگام جوشش زیرو رو خواهید شد آنچنان که بالای شما  پایین وپایین تان بالا قرار خواهدگرفت.

در این رابطه  خداوند مارابه دوطریق آزمایش خواهد کرد.

1-چه کسی شک می کند و چه کسی پایبند می ماند.

2-چه کسی جذب این دنیای مملواز شهوات می شود  و چه کسی جذب خدا و معنویات می شود.

انشاء الله که ما وشما جذب مهدی(ع) و خداوند شویم. اما متاسفانه امروزه عده زیادی راه خود را گم کردند و به دلائلی پیش پا افتاده به وجود امام شک می کنند.

از جمله اینکه بعضی می گویند:چنین عمر طولانی از انسان بعید است(در حالی که از نظر علمی عمر طولانی وی به اثبات رسیده و در مباحث آینده به عرض شما خواهم رساند) بعضی دیگر می گویند اگر هست چرا او را نمی بینیم بعضی دیگر به عدم قدرت او برای انقلاب جهانی شک کردند و...

همانطور که رسول خدا (ص) می فرماید: او (مهدی) کسی است که از بین شیعیانش غائب گشته، غیتبی که کسی در اعتقاد به امامتش باقی نمی ماند جز کسی که خداوند قلبش را به ایمان آزموده باشد.

اما این آزمایش در روز ظهور تمام نمی شود و درآن زمان نیز شدید تر هم می شود. به حدیث زیر از امام صادق توجه کنید.

گویا امام قائم را می بینم که روی منبر کوفه نشسته و یارانش که به اندازه جنگ بدر 313مردند دور او را حلقه زدند که آنها پرچم داران  و حکمرانان الهی بندگانش بر روی زمینند. پس امام نامه را از قبای خود بیرون می آورد وچون آنان نامه رسول الله را در دست امام می بینند مانند گوسفندان وحشت زده از دور او متفرق می شوند و جز وزیر و 11 نقیب وی کسی باقی نمی ماند به همان اندازه که نزد موسی باقی ماندند.آنها همه جا را می گردند و جز حضرت چاره سازی رانمی بینند و نزد وی برمی گردند.

 عدم آمادگی برای ظهور امام الزمان

این عدم آمادگی دو دلیل دارد که به شرح زیر است:

1- متاسفانه در حال حاضر هنوز جهان برای ظهور امام الزمان آماده نیست زیرا در گوشه و کنار جهان هنوز کسانی هستند که ادعا می کنند که اگر ما حکومت کنیم چنین و چنان می کنیم و خود را همسان با امام ما می دانند در حالی که اگر توجه کنید ذره ای از فضائل اخلاقی وی را ندارند.

در این رابطه امام باقر(ع) می فرماید: قبل از ظهور هیچ قومی نمی مانند تا اینکه به سلطنت برسد تا در دولت ما کسی نگوید که اگر من نیز بودم چنین برنامه ای را پیاده می کردم.

2- با نهایت تاسف مردم نیز هنوز آماده ظهور امام الزمان نیستند چرا که در هنگام مشکلات کسی دیگر را بجای امام الزمان صدا می کنند.

هنگامی که جنگ می شود کمک سازمان ملل را خواستار می شوند در حالی که در حین حمله آمریکا به عراق سازمان ملل هیچ غلطی نکرد . همانطور که قبلا مردم در جنگ جهانی دوم از سازمان جامعه ملل کمک خواستند ولی خود در آتش این جنگ سوخت و خون 55میلیون انسان بی گناه جاری شد و نیست ونابود شدند.

مردم باید بدانند که یگانه منجی عالم بشریت امام مهدی ماست و بس. تنها از خداوند خواستار ظهورش شوید و هر وقت به مشکلی برمی خورید از ته قلب بگوئید یا مهدی ادرکنی و برای تعجیل ظهور امام با اخلاص پس از هر نماز دعا کنید(این کار ثوابها و قضائل بی شماری دارد که انشاءالله در متاحث آینده به عرضتان خواهم رساند) واین را به اطرافیانتان نیز کوشزد کنید.

پس هرگاه چنین شد آنروز است که قائم علیه السلام ظهور خواهد کرد و مشکل شما وما اهل زمین را حل خواهد کرد و جهانی نو را به ما هدیه خواهد کرد.

  با ما با شید در هفته آینده بحث ما در مورد نظر سنی مذهب ها ودیگر ادیان در مورد امام الزمان و ظهورمنجی وبرکات ظهور خواهد بود که برای دستیابی به آن فقط کافی است جمعه روزپانزدهم مهرماه به بعد را در ایــنــجـا کـلـــیـــک کنید.مطمئن باشید چند لحظه بیشتراز وقتتان نمی گیرد.

فعلاً خدا حافظ شما وبه امید دیدار مجدد.

   منبع: آخرین سفیر انقلاب

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/08/06
 لينك مطلب      

ملاقات امام زمان (ع)

حجه الاسلام یحیی طهرانی از ثقه الاسلام میرزا ابوالحسن طالقانی نقل فرموده:

با جمعی از رفقاء از کربلای معلی به شهر سامرا برمی گشتیم.

هنگام ظهر به قریه «دجیل» رسیدیم. جهت صرف نهار و استراحت تا عصر در این قریه ماندیم. به شیخ محمد حسن، طلبه سامرائی، برخوردیم که با طلبه دیگری در حال تهیه ناهار بودند. طلبه همراه شیخ محمد حسن در حال خواندن تورات به زبان عبری بود.

تعجب کردم. از شیخ پرسیدم: این شیخ کیست؟ زبان عبری را از کجا می داند؟ گفت: جدید الاسلام است. قبلاً یهودی بوده، جریان مسلمان شدنش را پرسیدم آن طلبه گفت: من از یهود خیبر بودم.

در خیبر کتابخانه ای قدیمی بود و توراتی از گذشتگان که بر روی پوست نوشته بود، داخل اتاقی مقفل در این کتابخانه بود. پیشینیان سفارش کرده بودند که قفل این درب باز نشود تا کسی این تورات را مطالعه نکند. و مشهور بود که هرکس به این تورات نگاه کند مغزش عیب پیدا می کند و دیوانه و خل می شود و خصوصاً در مورد جوانها تاکید بیشتری می شد.

من و برادرم به فکر افتادیم که این تورات را ببینیم. نزد کلیددار آن حجره مخصوص رفتیم و خواهش کردیم درب مقفل را باز کند. او نخست امتناع کرد، ولی به مقتضای «الانسان حریص علی ما منع» اصرار ورزیدیم و پول زیادی به او دادیم تا راضی شد.

ما در ساعت معینی وارد اتاق گشته و مشغول مطالعه تورات شدیم. صفحه مخصوصی در آن جلب نظر می کرد که به دقت خواندیم. در آن صفحه نوشته شده بود که پیغمبری در آخرالزمان از اعراب مبعوث می شود و تمام خصوصیات اوصاف و نام و نشان و نسب و خصلت او را بیان کرده بود. اوصیای پیغمبر را نیز که 12 نفر بودند با اسم و رسم نوشته بود.

من به برادرم گفتم: باید از این صفحه رونوشت برداریم و درباره این پیغمبر تفحص کنیم. خلاصه شیفته این پیغمبر شدیم و تمام فکرمان مشغول پیدا کردن این پیغمبر بود. سرزمین ما از عبور و مرور دور بود و با خارج از شهرمان کمتر تماس داشتیم.

سرانجام روزی چند تاجر از مدینه وارد شهر ما شدند. مجرمانه با یکی دو نفشان گفتوگو کردیم. متوجه شدیم پیامبری که نامش را در تورات خوانده بودیم آمده است و به حقانیت اسلام یقین کردیم، ولی جرات نداشتیم در این باره با کسی سخن بگوییمت. با برادرم تصمیم گرفتیم فرار کنیم. فکر کردیم اگر به مدینه که مسلمان نشین است برویم، چون نزدیک خیبر است، یهودیان برایمان ایجاد مزاحمت می کردند.اسم موصل و بغداد را شنیده بودیم. چون پدرمان تازه مرده بود و برای خود وصی معین کرده بود نزد او رفتیم. دو مادیان و مقدار پول از او گرفتیم. سوار شدیم و به سوی عراق حرکت کردیم وقتی وارد موصل شدیم به کاروان سرائی رفتیم و شب را در آن جا ماندیم.

فردا صبح دو نفر مادیان را با اصرار از ما خریدند. فکر کردیم به بغداد برویم. از طرفی از رفتن به بغداد وحشت داشتیم. چون دائی ما، یهودی بود و در بغداد به تجارت مشغول بود و امکان داشت از فرار ما با خبر شود. به هر حال، به بغداد رفتیم و در کاروان سرائی جا گرفتیم. روزی صاحب کاروانسرا که پیرمردی بود وارد اتاق ما شد. به او گفتیم ما مسلمان شده ایم. ما را نزد عالم مسلمانان ببر. او دست بر دیدگانش گذاشت و گفت: برویم.

سه نفری وارد منزل قاضی بغدد شدیم. قاضی ابتدا راجع به توحید سپس درباره پیامبر اسلام (ص) صحبت کر. وی خلیفه و جانشین پیغمبر را عبدالله بن ابی قحاقه( ابوبکر) معرفی کرد. من گفتم عبدالله کیست؟ این نام مطابق کتاب ما نیست، قاضی گفت: ابوبکر کسی است که دخترش همسر پیغمبر است .

من گفتم: در تورات خواندم که خلیفه پیغمبر کسی است که دختر پیغمبر همسر اوست. قاضی از شنیدن این سخن من، رنگش متغیر شد و سخت برآشفت . گفتت: این رافضی را بیرون کنید! من و برادرم را کتک زدند و بیرون کردند. به کاروان سرا آمدیم صاحب کاروان سرا هم از جریان ما حیران شده بود و به ما اعتنائی نمی کرد.

نمی دانستیم رافضی یعنی چه؟ شب شد  و خوابیدیم. فردا صبح، صاحب کاروان سرا را صرا زدیم. گفتیم: شاید قاضی معنی سخن مار را نفهمیده نمی دانیم رافضی یعنی چه؟

او گفت: هرچه قاضی می گوید، قبول کنید! گفتیم این چه حرفی است ما برای پیدا کردن اسلام دست از شهر و دیار خویشان خود کشیده ایم و هیچ غرض و مرضی نداریم. باید حقیقت را پیدا کنیم، گفت: بیایید دو مرتبه با هم نزد قاضی برویم با هم نزد قاضی رفتیم، به او گفتیم: ما شهر و دیار خود را گذاشته و در جستوجوی حقیقت هستیم. ما مشخصات پیامبر و اوصیای او را در تورات قدیمی خوانده ایم، ولی عبدالله بن ابی قحانه (ابوبکر) در آن جا نبود. قاضی گفت: پس چه بود گفتیم نوشته بود خلیفه اول پیامبر کسی است که داماد و پس عموی اوست، هنوز حرفم تمام نشده بود که قاضی، کفشش را در آورد و تا توانس بر سر و صورتمان کوبید. به زحمت خود را از چنگ او بیرون کشیدم. برادرم در همان لحظه اول فرار کرد. من با سر و صورت خونین می دویم . نمی دانستم به کجا می روم. کنار دجله رسیدم. از شدت ضعف نشستم و بر گزفتاری و غربت و گرسنگی و ترس و تنهائی خود گریستم.

ناگاه جوانی را دیدم که جامه سفید که جامه سفید در بو و دو کوزه خالی در دست داشت. شاید می خواست از نهر آب بردارد. نزدیک من آمد و نشست. وقتی سرو صورت مرا دید، پرسید: چطوری؟ گفتم: غریبم، از یهود خیبرم، و قصه خود را بیان کردم. فرمود: می خواهی برایت تورات بخوانم. عرض کردم : بله .

این جوان شروع به خواندن تورات به زبان عبری کرد به نحوی که من گمان کردم که آن تورات خطی که روی پوست نوشته شده و در خیبر بود، نوشته ایشان است.

گفتم: اسلام آورده ام و با برادرم به هزار زحمت به این جا آمدیم که احکام اسلام را بیاموزیم، به خونهای سر و صورتم اشاره کردم و گفتم: با ما چنین کردند. جوان سفید پوش فرمود: از تو می پرسم: یهود چند فرقه اند گفتم: فرقه های بسیار.

فرمود: 71 فرقه شده اند. آیا همه بر حق اند؟

گفتم خیر

فرمود: نصاری چند فرقه اند؟

گفتیم: فرقه های مختلفند.

فرمود:72 فرقه اند. آیا همه برحقند؟

گفتم: خیر.

فرمود: ملت اسلام نیز 73 فرقه اند. فقط یک فرقه برحقند.

گفتم: جویای همان هستم. چه کنم؟ فرمود: از این طرفبه کاظمین برو به خدمت شیخ محمد آل یس برس، او حاجتت را بر می آورد.

یک دفعه این جوان از نظرم غایب شد. هرچه اطراف را نگاه کردم، اثری از او ندیدم.

فهمیدم از افراد عادی نبود، بلکه انسان غیبی بوده و یقین به هدایت یافتم. نیروئی پیدا کردم. به دنبال برادرم رفتم و او را یافتم. برای این که نام کاظمین و شیخ محمد آل یس را فراموش نکنم، مرتب این دو کلمه را تکرار می کردم.

برادرم پرسید: چه دعائی می خوانی؟ جریان را به او گفتم: خوشحال شد. آنگاه به کاظمین رفتیم و خدمت شیخ محمد آل یس شرفیاب شدیم. جریان را گفتم. شیخ بسیار گریست. ساعتی چشمان مرا می بوسید. می گفت: این چشمان نظر به جمال دل آرای ولی عصر (ارواحنا فداه) کرده. مدتی میهمان شیخ بودیم. تا اینکه خبردار شدیم جریان فرارمان به دائیمان در بغداد رسیده و دائی در جستوجوی ما است.

(ارواحنا فداه)  اسن رو شیخ محمد آل سی ما را برای ایمنی بیشترمان به سامرا فرستاد. مدتی در سامرا بودیم. دائی اطلاع حاصل کرد و به حکومت وقت شکایت کرد که دو جوان از خاندان ما، اموال پدرشان را دزدیده اند و به سامرا رفته اند.

مرحوم آیت الله میرزای بزرگ فرمود: دائی شما برای ما اسباب زحمت فراوانی ایجاد کرده و می ترسم به شما صدمه ای وارد شود. بهتر است به حله بروید به دستور او به حله رفتیم و در آن جا مخفیانه مشغول تحصیل علوم دینی شدیم.

سه اربعین در جستوجوی مهدی (علیه السلام)

نقل است از اهل علم: «هرکس چهل روز عمل صالحی را به نیت دیدار صاحب الزمان (ارواحنا فداه)  انجام دهد به دیدار امام زمان نائل می شود.

مرد ثروتمندی این قضیه را شنید و تصمیم گرفت چهل شب اطعام کند. در پایان اطعام شب آخر به او اطلاع دادند که شخصی درخواست غذا نموده است. او نیز چون عصبانی بود گفت: بگوئید غذا تمام شده . آن شخص گفت: بگویید در دیگ مقداری غذا باغی مانده است. از همان ته دیگ بدهید. صاحب طعام نیز گفت بگویید غذا نیست. مرد متقاضی غذا نیز رفت.

مرد ثروتمند هم به نزد عالم رفت و جریان را گفت. ایشان گفت: همان کسی که بعد از میهمانها آمد و درخواست غذا کرد، امام زمان (ارواحنا فداه)  بود ولی چون عصبانی بودی و به درغ گفتی که غذا نیست از دیدارش محروم شدی.

سپس به او گفت: حالا برو مسجد غریبی را در محله ای پیدا کن و 40 روز آنجا را جاروب نما و چراغ روشن کن و نماز صبح بجا آور تا حضرت را ببینی . او هم چنین کرد و در روز چهلم وقتی که وارد مسجد شد دید کسی پیش از او این کارها را کرده و مشغول عبادت است. او به آن شخص اعتراض کرد و گفت: چرا چنین کردی؟ این کار به عهده من بوده. آن شخص گفت: من هم این کار را برای خدا کرده امامزاده. مرد ثروتمند نزد عالم آمد و جریان را گفت. عالم گفت همان کسی که به او اعتراض کردی امام زمان (علیه السلام) بود. بو تا اندازه ای مغرور و متکبری. حالا برو 40 روز در یکی از محله های کم آب نجف به تشنگان آب بده.

این مرد چهل روز وقتش را صرف آب دادن به مردم کرد. روز چهلم وقتی که از پله های آب انبار بالا می آمد شخصی از او درخواست آب کرد.

او آبی را که در آنجا بود نشان داده و گفت: مگر نمی بینی؟ برو بخور آقایی که درخواست کرده بود، خندید و آن مرد حواسش جمع شد که این آقا امام زمان (علیه السلام)  است.

آری حضرت به خاطر تحمل زحمت سه اربعین سه لطف به او نمودند.

 

تشرف جوان ایرانی به همراه همسر آمریکائی اش

جوانی ایرانی در یکی از دانشگاههای آمریکا مهندسی درس می خواند.

یک دختر دانشجوی مسیحی در آنجا عاشق او شد و به او پیشنهاد ازدواج داد.

جوان گقت: امکانش نیست زیرا تو مسیحی هستی و من مسلمان.

دختر گفت: من مسلمان می شوم.

جوان گفت:اسلامی که از هوس به دست بیاید اسلام نیست.

دختر گفت: پس چگونه باید مسلمان شوم؟

گفت: باید اسلام را بشناسی. اگر آن را پسندیدی، مسلمان می شوی.

آنگاه دو کتاب مقدس قران و نهج البلاغه به زبان انگلیسی را به او داد و گفت: مطالعه کن و نظرت را بگو دختر حدود دو ماه آنها را مطالعه کرد و گفت: دین خوبی است و با عقل سازگاری دارد.

جوان گفت: اسلام عقیده نیست همراه با عمل است.

آنگاه نماز را به او آموخت و گفت فعلاً چهل روز نماز بخوان و حجاب را رعایت کن تا ملکه تو شود. پس از این که دختر 40 روز به دستورات عمل کرد آنها با هم عقد کردند.

جوان گفت:من پس از اتمام تحصیل باید به ایران بروم و در آنجا خدمت کنم. تو هم باید با من به ایران بیایی.

دختر هم قبول کرد. پس از مدتی وقت عزیمت به ایران رسید.

جوان گفت: ایام حج نزدیک است. بهتر است از این جا عازم مکه شویم. بعد از آن جا به ایران برویم. دختر نیز قبول کرد.

در بین راه و در مدت آشنائیشان بحث های زیادی در رابطه با امام زمان رد و بدل شد.

دختر می گفت: آخر امام غایب چه فایده دارد؟ امام باید حاضر باشد تا فایده داشته باشد.

شوهرش می گفت: امام پشتوانه دین و افراد است، ولی در پشت پرده. و موقعی که دین در خطر نابودی باشد، ظهور می کند و در جائی که انسانها مظطر شوند و متوسل، به آنها کمک می کند و با فریادشان می رسد. او مانند آتش نشانی است که در موقع ضرورت به کمک انسان می آید.

به هرحال دو نفری اعمال حج را انجام دادند. در موقع رمی جمره در صحرای منی یکدیگر را گم کردند. دختر چندان به زبان عربی و فارسی آشنائی نداشت. هرچه گشت نتوانست خیمه اش را پیدا کند. در جائی نشست و مشغول گریه شد و از امام زمان کمک خواست. شوهرش هم نگران و مایوس درب خیمه ایستاده بود و می گفت: بیچاره همسرم که دیگر او را نخواهم دید.

ناگهان دید همسرش با آقایی در حال صحبت کردن آمد.

آقا با دست اشاره کرد که: این است شوهر تو زن هم گفت: مرسی آقا خداحافظی کرد و رفت. مهندس از همسرش پرسید: چگونه مرا پیدا کردی.

گفت متوسل به امام زمان (ارواحنا فداه)  شدم که این آقا آمد. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: مهدی، با من به انگلیسی سخن می گفت و مرا به سوی خیمه آورد.

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/08/06
 لينك مطلب      

برخواستن به هنگام ذکر نام قائم

در روایات مختلف اسلامی آمده است که هنگام یاد نام امام زمان به خصوص با لقب قائم برخیزید برای مثال ائمه اطهار هنگامی که نام امید بخش قائم را می شنیدند بلند می شدند و سر خود را پایین نگه داشته و دست خود را بر روی سر خود می گذاشتند.

این کار چند دلیل دارد که به عبارت زیر است:

1. دلیل اول می تواند احترام ره امام زمان (ع) باشد. زیرا هنگامی که کسی نام مقدس ولی امر را ذکر می کند امام زمان در کنار او حاضر می شوند و به ایشان نظر لطف می کند پس بهتر است که هنگام حضور امام زمان در کنارمان به احترامش قیام کنیم.

 

2. دلیل دوم آن است که به امام زمان بیان کنیم که ما برای قیام حاظر و آماده ایم و دست خود را به نشانه تسلیم در برابر ایشان روی سر می گذاریم.

 

3. گذاشتن دست بر روی سر از نظر عربها نشانه اظطرار و بی چارگی است. همانطور که زینب(س) رد روز عاشورا چنین کاری کرد. و با این کار بیان می کنیم که ما نیز در مذیغه و ظلم هستیم و جز تو کسی را نداریم.

 

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/08/06
 لينك مطلب      

جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟!

قبل از اینکه شما این مطلب رو بخونید باید بدونید که اصلاً جزیره خضراء چی هست برای اینکه اطلاعات مفصلی در این زمینه بدست آورید، به اینجا مراجعه کنید. اما در اینجا به طور کاملاً خلاصه مطالبی را به عرض شما می رسانم و می روم سر اصل مطلب.

مختصری بر این جزیره:

روایت این جزیره، که گفته می شود امام زمان و همسر و فرزندان و نزدیکانش در آن سکونت از یک طلبه ناشناس عراقی ذکر شده که همراه استادش

اماکن مختلف سفر می کنند تا اینکه او از استادش جدا می شود و به دنبال جزیره خضراء به راه می افتد و در اسپانیا به مردی بر می خورد که او را سوار کشتی خود می کند و پس از چند ماه به جزیره خضراء می رسد که مانند بهشت زیبا است و در آن امام زمان را ملاقات می کند و... .

این روایت در میان شیعیان روایتی پر التهاب و اختلاف است و خیلی ها کاملاً به آن معتقدند و از آن طرفداری می کنند و برعکسش هم صدق می کند یعنی اینکه خیلی ها با آن مخالف اند و آن را جعلی و فقط یک داستان رومانتیک غیر واقعی به حساب می آورند. در ادامه این مطلب به ذکر عقاید و ادله هر دو این گروه می پردازم تا شما دوستان عزیز بتوانید بی طرفانه و با قضاوت خود تصمیم بگیرید که این داستان را باور کنید یا خیر.

جزیره خضراء همان مثلث برمودا است.

معمولاً کسانی که به جزیره خضراء معتقدند اصرار دارند که مثلث برمودا را همان جزیره خضراء معرفی کنند.  یکی از کسانی که از این مدعا دفاع کرده آقای ناجی نجار است او کتابی هم در این باره نوشته که چکیده آن را در ذیل ذکر می کنیم.

موقعیت جغرافیائی مثلث برمودا:

«در غربی ترین نقطه اقیانوس اطلس منطقه اسرارآمیز و اعجاب انگیزی هست که مدت درازی توجه خبرگزاری ها و رسانه های گروهی جهان را به خود جلب کرد و اخبار پرشور و هیجان آن مدتی تیتر اصلی روزنامه های علمی جهان بود.

حوادثی که در این منطقه از اقیانوس اطلس برای کشتی ها و هواپیماها روی داده است به قدری جالب و شنیدنی است که ممکن است شنونده آن را افسانه بپندارد، زیرا هرگز چنین رویدادهایی در دیگر نقطه جهان اتفاق نیفتاده است. این منطقه در زبان علمی جهان به مثلث برمودا شهرت یافته است.»

دانشمندان از حوادث بی شماری که در این جزیره اسرار آمیز رخ داده در سرگردانی مانده اند. حوادثی شگفت انگیز و غیر قابل توجیه زیادی دراین مثلث رخ داده است که چند تا از آنها را در زیر ذکر می کنم:

حوادث مثلث برمودا:

1. سرگردانی در زمان:

«چند سال پیش یک فروند هواپیمای شرکت «national airlines» با 127 سرنشین به فرودگاه میامی «فلوریدا» از سمت شمال شرقی نزدیک شد و محل فرود آمدان آن از طرف مسئولین فرودگاه تعیین گردید، ولی ناگهان هواپیما از دیدگاه برج نگهبانی ناپدید شد و پس از سپری شدن ده دقیقه یکبار دیگر ناگهان هواپیما بر فراز فرودگاه ظاهر شد و به شکل عادی فرود آمد، ولی سرنشینان هواپیما از وحشتی که بر فرودگاه حاکم بود دچار شگفتی شدند، به خصوص وقتی که متوجه شدند که ساعت همه سرنشینان هواپیما ده دقیقه عقب تر از ساعت فرودگاه است! جالب تر این که خلبان و دیگر سرویس هدایت کننده هواپیما، بیست دقیقه پیش از فرود، ساعت های خود را با ساعت فرودگاه تنظیم کرده بودند.

مسئول برج کنترل فرودگاه به خلبان هواپیما گفت: بسیار جای شگفتی است که شما ده دقیقه در آسمان فرودگاه ناپدید بودید!»

2. سرگذشتی عجیب:.

«این داستان یکی از پیچیده ترین حوادث مثلث برمودا است. در این حادثه نزدیک بود که هواپیمایی به سرنوشت مرگ باری دچار شود که در آخرین لحظات سقوط مورد عفو قرار گرفت. سرنشینان این هواپیما از چند قدمی مرگ برگشتند و چیزی نمانده بود که در کام حوادث فرو بروند و به قربانیان مثلث برمودا بپیوندند.

هواپیما به جزایر پاناما نزدیک می شود، و جزیره های پاناما در زیر بالهای هواپیما خودنمائی می کید، که ناگهان حادثه ای روی داد!

نخست هواپیما تکان مختصری خورد و سپس اوج گرفت و در نهایت اوج خود، فرفره وار به دور خود چرخید و سپس راه افتاد. سرنشینان هواپیما به شدت احساس وحشت کردند، زمنی و زمان در دیده هایشان تیره و تار شد. و در حالی که دو دستی یه صندلی های خود چنگ زدند از یکدیگر سم پرسیدند: چه شده؟

گفت و گوهایی که میان مسافران رد و بدل می شد حاکی از ترس و وحشت] تنها[  صرف نبود، بلکه از یک نوع بهت زدگی حکایت می کرد.

آن گاه هواپیما در زیر آسمان صاف و کبود رنگ به پرواز خود ادامه داد و در کابین کاپیتان تمام دستاگاه ها به خوبی کار می کرد و هرگز عقربه ای در برابر او علامت خطر نشان نمی داد. در عین حال باز هم هواپیما به هدایت کاپیتان اهمیتی نمی داد و از فرمانهای او پیروی نمی کرد و تحت فرمان خارجی که اثرش در صفحه هواپیما معلوم نبود به راه خود ادامه می داد! هر لحظه به سطح اقیانوس نزدیک تر می شد.... تا جایی که مسافران از دیچه های هواپیما امواج اقیانوس را در نزدیگی خود مثلث برمودا می دیدند. در لحضاتی که نزدیک بود هواپیما طعمه امواج دریا شود ناگهان معجزه ای شد و هواپیما به طور اعجاز آمیزی نجات یافت و از دویست متری سطح اقیانوس به حال عادی بازگشت و تحت فرمان کاپیتان در آمد.

پژوهش گران پس از تلاش فراوان به این نتیجه رسیدند که این رویداد عجیب و غریب فقط یک عامل داشته، و آن تجاوز به حریم هوایی مثلث برمودا است.»

3. پروژه بولیمود:

دو کشور آمریکا و شوروی در سال 1977تصمیم گرفتند در غالب یک پروژه اشتراکی به نام بولیمود روی اسرار مثلث برمودا تحقیق کنند و راز نهفته آن را کشف کنند، اما پس از اتمام این پروژه به هیچ نتیجه ای نرسیدند.

نظیر همین پروژه نیز در سالهای قبل از آن بین کانادا و آمریکا و انگلیس به اجرا در آمد امام باز هم نتیجه نداشت

آقای ناجی نجار در ادامه کتاب خود می نویسد: « در این جا باید یادآور شوم که ما هرگز نمی توانیم به طور قاطع بگوییم که: مثلث برمودا همان جزیره خضراء است، که آن را جز آفریدگار جهان نمی داند، بلکه فقط می خواهیم بگوییم که میان داستان مثلث برمودا که خبرگذاری ها و رسانه های گروهی خبرش را در جهان منتشر کردند و میان داستان جزیره خضراء که مرحوم « شیخ زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در مسافرت خود به اسپانیا و آندلس به سوی آن هدایت شده و او صفاتش را برای ما بازگو کرده است، وجه تشابه فراوان است. »

ادامه دارد

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/08/06
 لينك مطلب      

شعری به مناسبت فرا رسیدن ماه رمضان تقدیم به حضرت مهدی (عج)

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که هم سفره تو لحظه افطار شوم

 

در رمضان جسم را میبندند و روح را از بند تن می رهانند.
عید جانها مبارک باد.

 

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/06/24
 لينك مطلب      

مه من نقاب بگشا ز    جمال    کبریایی        که  بتان  فرو   گذارند   اساس خودنمایی
شده انتظارم از حد چه شود ز در درآیی         ز  دودیده خون فشانم زغمت شب جدایی
                                       چکنم که هست اینها گل باغ آشنایی

 

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/06/16
 لينك مطلب      

دیدار

هفته به هفته ،جمعه به تکرار می رسد

هربار گفتم ایم که این بار می رسد

هر بار گفته ایم کسی با عبای سبز

از ازدحام کوچه و بازار می رسد

با سکر عارفانه ی "حلاج"و "بایزید"

از بیت بیت "حافظ"و "عطار" می رسد

بعد از رکوع سبز علف در مسیر باد

بعد از فنوت سرخ سپیدار می رسد

اما گذشت هفته ای و یادمان نبود

این جمعه های یخ زده بسیار می رسد

این خلسه ی سه شنبه شب جمکران !کجاست؟

آن لحظه ای که لحظه ی دیدار می رسد

این نیت قضا شده با نذرهای کور

بعد از چقدر روزه به افطار می رسد

باران گرفت ،قصه ی ما هم تمام شد

آن مرد را نگاه کن انگار می رسد

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/06/16
 لينك مطلب      

اسرار غیبت امام زمان
خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه : از ویژگیهاى امام دوازدهم (عج) که در روایات اهل بیت مورد تأکید قرار گرفته غیبت آن حضرت است ، اما راز این غیبت چیست .

نخستین معنی غیبت این است که آن حضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى کند و در دسترس مردم نیست  تا مانند دیگر انسانهاى عادى هر کس خواست او را ببیند و آشنا و بیگانه و دوست و دشمن او را ملاقات کنند .

 دومین معناى غیبت این است که حضرت مهدى در میان همین جامعه و همین انسانهاست اما به قدرت خدا هرگاه اراده کند از برابر دیدگان آنان غایب مى شود و دیدگان مردم  او را نمى بینند ، همانگونه که موجودات دیگرى چون فرشتگان و ارواح  را  با اینکه به نص قرآن شریف همه در میان ما هستند و در این جهان موجودند، دیده نمی شوند.

سومین معناى غیبت این است که آن حضرت در میان مردم و جامعه زندگى مى کنند و حتى بنا بر روایاتى افراد جامعه آن حضرت را رؤیت مى کنند در حالىکه وى را نمى شناسند.

آنچه بدیهى ست و بنا بر احادیث ضرورى است اینکه معناى نخست بطور کلى و عمومى قابل پذیرش نیست. چه آنکه او ولى خدا و هادى و راهنماى حق خواهان است در نتیجه مى بایست به هنگام بروز ضرورتها و مصلحتها در جامعه مؤثر باشد، زیرا او براى انسان و هدایت او مأموریت یافته است. لذا آنچه از احادیث ائمه استفاده مى شود، آمیزه اى از معناى دوم و سوم است. هم هست ( براى مشتاقان سالک ) و هم نیست، ( در نظر ظالمان و بد خواهان) .

خداوند در قرآن مى فرماید "وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون" ، وما در برابر آنان دیوارى کشیدیم و در پشت سرشان (نیز) دیوارى و بر دیدگانشان نیز پرده اى افکندیم تا نتوانند بنگرند و ببینند.

(اى پیامبر!) هنگامى که تو قرآن تلاوت نمایى، ما میان تو و آنانى که به قیامت ایمان ندارند، پرده اى ستبر قرار مى دهیم.

فلسفه غیبت

آنچه از منابع حدیثى و تاریخى بدست مى آید این است که خداوند در طول تاریخ بر سنتى استوارهمیشه اصرار داشته است و در میان هر قوم و ملتى آنرا به حرکت آورده و به گونه اى عینیت بخشیده است و آن پنهان سازى معلمان و مربیان راستین بشریت از دیده ها بوده است. از این قانون ژرف امت اسلام نیز استثنا نبوده و به غیبت آخرین امام خود گرفتار آمده است.

حفظ جان امام

هرگاه گروهى از شیعیان اطراف یکى از امامان معصوم گرد آمده، از خرمن علمش خوشه اى چیده اند، بر ستمگران زمان سخت آمده، آتش حسد و کینه آنها شعله ور شده، با تمام نیرو براى خاموش کردن آن مشعل هدایت همت گماشته اند.

هنگامى که به روایات پیامبر و اهل بیت در مورد امام عصر مى نگریم ، به این نکته تصریح شده است که حکمت غیبت طولانى آن وجود گرانمایه به فرمان خدا، صیانت از جان گرامى و حیات پر برکت او براى تحقق یافتن نویدها و بشارتهاست.

چرا که ما مى دانیم دو رژیم سیاهکار عثمانى و عباسى و دیگر حکمرانان خودکامه اى که طى قرون و اعصار در کشورهاى اسلامى بویژه خاورمیانه حکومت مى کردند، همواره تمامى تلاش و کوشش ارتجاعى خود را در راه از میان برداشتن آن مصلح بزرگ جهانى بکار گرفتند، بویژه پس از دریافت این حقیقت که او طبق آیات و روایات همان اصلاحگر پر شکوهى است که پایه هاى قدرت ظالمانه آنان را به لرزه در خواهد آورد و کاخ بیداد ایشان را منهدم مى سازد و آنان را از تسلط ظالمانه بر سرنوشت بندگان خدا و سرزمین آنان باز خواهد داشت.

هجوم و پیگیرى در پیدا کردن مهدى ایجاب مى کرد تا براى نگهدارى جان باقیمانده سلسله امامت ، سلاله نبوت، و مصلح بزرگ بشریت اقدامى بس جدى به عمل آید.

در امر غیبت امام دوازدهم و علل آن مسائل بسیارى وجود دارد. یکى از علتهاى ظاهرى و ملموس آن همین چگونگى و پیشامد بود، که از سوى دشمنان طراحى شد، و امر عظیم «غیبت» را در پى داشت. در احوالى که یاد شد ضمن مقارناتى زمینه ناپدیدى امام از نظرها فراهم آمد و دوازدهمین هادى، به فرمان الهى و به قدرت و حکمت خدائى از نظرها پنهان شد.

قدرشناسى

دیگر از راز و رمزهاى پیچیده نهان زیستى امام مهدى بازشناسى ارزش و اهمیت حضور امام معصوم در عرصه هاى مختلف جامعه بشرى است. چرا که قدر عافیت کسى داند که به مصیبتى گرفتار آید، از این روست که بازگشت این نعمت  به هنگام ظهور به خورشیدى که از کرانه غروب خود سر بر آورد، تشبیه شده است .

و این بدان معناست که ناپدید شدن این خورشید هدایت نشأت گرفته از امور اجتماعى بسیارى است که یکى از مهمترین آنها بى توجهى و قدرنشناسى از مقام ولایت، امام معصوم زمان وکناره گیرى از دریاى بى کران دانش ، حکمت و معارف او و روى آورى به مظاهر پوچى و تباهى است و بدین علت است که چنین گوهرى از کفها ربوده شده و تا هنگام خواهش صادقانه انسانها باز نمی گردد.

آزمایش مردم

امتحان و آزمایش یکى از حکمتهاى غیبت ولى زمان است که خود از سنتهاى الهی است. خداوند، بندگان خویش را با آزمایشهاى مختلفی به بوته امتحان مى سپارد، از این رو کسانى که به خدا و پیام آورش و هر آنچه آن حضرت در مورد حضرت مهدى  آورده است، ایمان بیاورند، دیگر طولانی شدن غیبت آن گرانمایه،  از ثبات قدم و ایمان عمیق و تزلزل ناپذیر آنان نمى کاهد .

تغییرات فرهنگى و روانى در دوران غیبت

از جمله اسرار غیبت امام آن است که در دوران غیبت ملل جهان به تدریج براى ظهور آن مصلح حقیقى و سامان دهنده وضع بشر آمادگى علمى و اخلاقى و عملى پیدا کنند، زیرا ظهور آن حضرت مانند ظهور پیامبران و دیگر حجتهاى خداوند نیست که بر پایه اسباب و علل عادى باشد، چرا که روش آن بزرگوار در رهبرى جهان مبنى بر حقایق ، حکم به واقعیات ، ترک تقیه و شدت در امر به معروف و نهى از منکر، مؤاخذه سخت از کارگزاران و صاحب منصبان ، رسیدگى به کارهاى آنها است، که انجام این امور نیاز به تکامل علوم ، معارف، رشد فکرى و اخلاقى بشر دارد، بطورىکه زمینه عالمگیر شدن تعالیم اسلام و جهانى شدن حکومت قرآن فراهم باشد.

بازشناسى مؤمن از کافر

یکى دیگر از رازهاى غیبت امتحان مردم در مصائب و مشکلات زندگى است تا ظرفیت و یا تحمل هر کس بر خود آشکار شود که تا چه حد در راه دین ، مذهب، آئین و کیش خود استقامت و پافشارى مى توانند کرد تا بدین امتحان خوب و بد ممتاز شوند، با امتحان باید خوب از بد، کافر از مؤمن و منافق از مسلم و فاسق از عادل و زشت از زیبا جدا، ایمان مؤمنین محکم شود و شک و شبهه ای باقى نماند و حجت الهى بر خلق تمام شود.


 

درهمین زمینه بخوانید:
  حضرت مهدی در آیات و روایات
  امام زمان؛ احیاء کننده اسلام
  انتظار امام زمان؛ انتظار عدل
  اسرار غیبت امام زمان
  آگاهی در مورد امام زمان (عج) راهکار مقابله با شبهه افکنی های دشمنان است
  جایگاه انتظار در آموزه های اسلامی
  اعتقاد ادیان و اقوام مختلف به ظهور منجی آسمانی
  انتظار؛ تحرک آفرین و تعهدآور
  امام زمان ؛ منجی هدایتگر

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/06/16
 لينك مطلب      

 چرا براي سلامتي امام زمان (عج) دعا مي کنيم ؟ مگر خداوند خودش حافظ سلامتي ايشان نيست؟

  دعا براي سلامتي امام زمان دو اثر دارد يکي اينکه بنا بر آنچه در اخبار و روايات آمده است، امام زمان(عج) به سان مردم ديگر در ميان آنان زندگى مى‏كنند. و همان طورى كه پيامبران الهى و ديگر ائمه(ع) به بيمارى و يا مشكلات ديگر دچار مى‏شدند، امام زمان(عج) نيز ممكن است به همين صورت باشند. بنابراين دعا براى سلامتى آن حضرت و يا صلوات براي سلامتي ايشان بى‏مورد نيست. مضمون دعاى فرج (اللهم كن لوليك) نيز دعا براى نصرت و حفاظت آن حضرت از گزندهاى روزگار است .ديگر اينکه صلوات و دعا موجب برقراري پيوند عاطفي ميان ما و حضرت شده که اثر بزرگي در افکار و نيات و کردار ما دارد و در نتيجه اثرش به خود ما باز مي گردد.

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/06/16
 لينك مطلب      

آشنايي با مهدي موعود



كيفيت تولد حضرت

آفتاب وجود دوازدهمين پيشواي ولايت در آسمان وجود بشريت در نيمه شعبان سال 255 هجري بر جهانيان پرتو افكند. در اين تاريخ هيچ اختلافي نيست و كليه علماي فريقَين (شيعه و سني) اتفاق نظر دارند. او هم‌نام رسول اكرم(ص) و هم كنيه آن حضرت (ابوالقاسم) است. حضرت حكيمه خاتون- دختر امام محمدتقي (ع) وعمه امام حسن عسگري(ع) مي گويد:

در روز پنجشنبه- نيمه شعبان- به منزل برادرزاده‌ام حضرت حسن بن علي العسگري(ع) رفتم. چون قصد مراجعت نمودم‏، حضرت فرمود: اي عمه، امشب را نزد ما باش كه در اين شب فرزند گرامي‌اي متولد مي شود كه حق تعالي به او زنده مي گرداند زمين را به علم و ايمان و هدايت، بعد از آنكه مرده باشد به شيوع كفر و ضلالت.

گفتم: اي سيد من، مولود از كه به هم مي رسد. فرمود: از نرجس. پس برخاستم پشت و شكم نرجس را ملاحظه كردم، هيچگونه اثري از حمل،در او نديدم. در حالِ حيرت بودم كه حضرت فرمود: اي عمه، صبح اثر حمل او ظاهر مي شود، مَثَل او مَثل مادر موسي است. شب را تا نزديك صبح آنجا ماندم و اثري در نرجس خاتون نديدم. نزديك بود شكي در من پيدا شود كه ناگاه امام از حجره خود صدا زد: شك مكن، وقتش نزديك شده. ناگاه مقارن صبح صادق حالت اضطراب در نرجس ظاهر شد. او را در برگرفتم. امام دستور فرمود: سوره قدر را بر او بخوانم. شروع كردم به خواندن سوره قدر. در آن حال شنيدم كه آن طفل در شكم مادر در خواندن سوره با من همراهي مي كرد. من از اين واقعه ترسيدم. امام فرمود: اي عمه تعجب مكن از قدرت باري تعالي كه طفلان ما را به حكمت گويا مي كند. در اين موقع بين من و نرجس خاتون پرده‌هايي حايل شد كه ديگر او را نمي ديدم. فرياد كنان نزد امام دويدم. حضرت فرمود: اي عمه، برگرد كه او را در جاي خود خواهي ديد. چون برگشتم پرده برداشته شده بود و در نرجس نوري مشاهده كردم كه ديده‌ام را خيره كرد و حضرت صاحب را ديدم- رو به قبله- به سجده افتاده، بعد انگشت سبابه را به آسمان بلند كرده و مي گويد: «اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلا اللهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَنَّ جَدي رَسولَ اللهِ وَ اَنَّ اَبِي اَميرَالمُؤمِنينَ وَصيُ رَسولِ اللهِ» و بعد يك يك امامان را شمرد تا به خودش رسيد.


صورت و سيرت حضرت

رسول خدا(ص) فرمود:

مهدي از اولاد من است. صورتش مانند ستاره درخشان، و رنگش مانند رنگ صورت مردم عربستان گندم گون، جسمش چون مردم بني اسرائيل بلند قد و عظيم الجثه است. او زمين را پر از عدل و داد مي كند پس از جور و ظلم و تمام موجودات از حكومت او راضي هستند. خواه سماواتيان و خواه زمينيان و پرندگان هوا.

بر حسب اخبار و روايات متواتره، حضرت مهدي(عج) شبيه ترين افراد به پيامبر خداست. و خطي از موي سبز به رنگ زمرد از گردن تا ناف مباركش كشيده شده است. رنگش گندم گون و مايل به سبزي است. داراي پيشاني درخشان و ابروان كشيده، چشمان مشكين و بيني كشيده و قلمي و ران هاي پهن است. گونه هايش داراي خال و جسم لطيفش اسرائيلي متساوي الخلقه مي باشد. داراي خال هاشمي درخشان است. موي ريش مباركش محرابي مايل به رنگ خرمايي سياه و كشيده و مجعد و انبوه است. داراي عمامه عربي و شمشير هميشه حمايل دارد. شكوه و جلال او هر بيننده را متوجه خود ساخته و صورتش در لطافت چون گل بابونه و ارغوان است كه شبنم بر آن نشسته باشد. بر تمامي اهل جهان غير از اجداد مباركش فضيلت دارد.

حضرت مهدي(عج) در سيرت، مردي خوش زبان، گرم خو، مهربان، عطوف، رحيم و جواد، شجاع، با هيبت و صلابت است. هر كسي او را ببيند مي گويد جوان چهل ساله اي بيش نيست، با يك قيافه بسيار جالب و جاذب.

او در صورت و سيرت شبيه پيغمبر اكرم(ص) مي باشد.


القاب و كنيه هاي حضرت

نام اصلي آن حضرت «م ح م د» است. نامي كه پيامبر اكرم(ص) بر او نهاده و فرمود: اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است. كنيه حضرت ابوالقاسم است و به ايشان ابوصالح، ابو عبدالله، ابو ابراهيم، ابوجعفر، و ابوالحسن هم گفته مي شود. القاب آن حضرت بسيار زياد است. از جمله:

1- مهدي: مشهورترين لقب آن حضرت است. مهدي كه اسم مصدر هدايت است، به معني كسي است كه بوسيله خدا هدايت شده باشد. امام صادق(ع) در ضمن حديثي فرمودند:

آن حضرت را مهدي گويند، زيرا مردم را به امري كه گم كرده اند هدايت مي كند. (1)

همچنين امام باقر(ع) فرمودند:

او را مهدي ناميدند براي اينكه به امري پنهان (اسلام راستين) هدايت مي كند.

2- قائم: يعني قيام كننده به حق. رسول خدا(ص) فرمودند:

از اين جهت او را قائم ناميدند كه پس از فراموش شدن نامش قيام مي كند. (2)

امام جواد (ع) در پاسخ به اين پرسش كه چرا او را قائم مي نامند، چنين فرمودند:

زيرا پس از آنكه نامش از خاطره ها فراموش شود و اكثر معتقدين به امامتش از دين خدا برگردند قيام مي كند. (3)

3- منتظر: از امام جواد(ع) پرسيدند چرا وي را منتظر مي گويند؟ ايشان فرمودند:

زيرا وي براي مدتي طولاني غيبت مي نمايد و علاقمندان، منتظر ظهورش خواهند بود و آنان كه ترديد دارند، او را انكار مي كنند. (4)

4- بقيه الله: روايت شده كه چون آن حضرت قيام كند، پشت به كعبه مي ايستد و سيصد و سيزده نفر دور او جمع مي شوند. اول چيزي كه مي فرمايد اين آيه شريفه است:

بَقِيَّةُ اللهِ خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم مُؤمِنين. آنگاه مي فرمايد: منم بقيه الله و حجت او و خليفه او بر شما. پس هيچ سلام كننده‌اي بر او سلام نمي كند مگر اينكه مي گويد: السلامُ عَلَيك يا بَقيةَ اللهِ فِي اَرضِهِ.

ديگر القاب آن حضرت عبارتند از: حجة الله، خلف صالح، مُنتقِم، ولي الله، صاحب الامر، صاحب الزمان، منصور و ... .


حضرت مهدي از ديدگاه قرآن

يكي از موضوعاتي كه خداوند متعال به آن اشاره فرموده اند، مساله حضرت مهدي و قيام ايشان است. آياتي در آن كتاب مقدس وجود دارد كه روزي را براي جهان نويد مي دهد كه حق‌پرستان و مردم شايسته جهان، قدرت و حكومت زمين را در دست مي گيرند و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي گردد. بعنوان نمونه به ذكر چند مورد مي پردازيم:

1- در سوره نساء، آيه 105 مي فرمايد:

«وَ لَقَد كَتَبنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِكرِ اَنَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبَادِي الصَالِحُون»، ما بعد از آنكه در تورات نوشته بوديم، در زبور نيز نوشتيم كه بندگان شايسته من وارث زمين مي شوند.

2- در سوره نور، آيه 55 مي فرمايد:

خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند، وعده داده كه آنان را خليفه زمين گرداند، چنان كه گذشتگان را نيز قبلاَ خليفه گردانيده بود و ديني را كه بر ايشان پسنديده است استوار و نيرومند گرداند و ترسشان را به ايمني تبديل كند، تا مرا عبادت كنند و چيزي را شريك قرار ندهند.

3- در سوره قصص، آيه 4 مي فرمايد:

«وَ نُريدَ اَن نَمُنَّ عَلَي الذِينَ اسْتُضعِفُوا فِي الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُم الوَارِثين»، ما اراده كرديم كه به ضعيفان زمين منت نهاده و آنها را پيشوايان و وارثان زمين گردانيم.

از اين آيات شريفه استفاده مي شود كه دنيا روزي را در پيش دارد كه قدرت و اداره زمين به دست مومنين و صالحان افتاده و آنان پيشوا و پيشرو تمدن هاي بشري مي گردند، و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي شود و يكتاپرستي جايگزين شرك مي گردد. آن روز درخشان، همان روز قيام منجي بشريت، مهدي موعود مي باشد.


حضرت مهدي از ديدگاه اهل بيت(ع)

1- رسول اكرم(ص) فرمود: مهدي از فرزندان من است. اسم او‏ اسم من و كنيه اش كنيه من (ابوالقاسم) است. از نظر اخلاق شبيه ترين مردم به من است. براي او غيبت و سيرتي است كه در آن، بسياري گمراه مي شوند. آنگاه مثل شهاب ثاقب مي آيد و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد چنانكه پر از ظلم و ستم شده باشد.(5)

پيامبر اكرم (ص) در حجة الوداع- در سرزمين غدير خم- در برابر بيش از صد و بيست هزار نفر به همين موضوع اشاره كردند و فرمودند:

اي مردم! به خدا و رسول خدا و نوري كه همراه او نازل شده ايمان بياوريد، پيش از آنكه صورت‌هايي را واژگون كرده به طرف پشت بازگردانيم‌شان. اي مردم! نور خداي تبارك و تعالي در من قرار گرفته، سپس در وجود علي(ع) و پس از آن در نسل او تا قائم آل محمد(ص) كه حق خدا را بازستاند و همه حقوق از دست رفته ما را باز پس گيرد آگاه باشيد كه او هر دانشمندي را به دانش و هر ناداني را به جهلش مي شناسد. آگاه باشيد كه او نهري خروشان از اقيانوسي بي كران مي باشد. (6)

پيامبر اكرم(ص) مي افزايد:

خداي تبارك و تعالي از روزها جمعه را برگزيد و از شب ها، شب قدر را، و از ماهها،‌ ماه رمضان را و مرا ميان پيامبران و علي را از من، و حسن و حسين را از علي برگزيد و از حسن و حسين نُه تن را برگزيد كه نهمين آنها قائم آنهاست كه ظاهر و باطن آنهاست.(7)

2- مردي خدمت امير مومنان شرفياب شد و عرض كرد: از مهدي براي من سخن بگو، حضرت فرمود: ... آستانه اش از همه گشادتر، دانشش از همه افزون تر و براي خويشاوندانش از همه نيكوتر است. بارالها! بيعت او را پايان بخشِ همه اندوها قرار بده. پراكندگي امت را به دست او به يگانگي مبدل فرما. اگر خداوند چنين روزي را نصيب تو ساخت. چون كوه استوار باش. اگر چنين روزي را درك كردي، به سوي احدي از او روي متاب. اگر به كويش راه يافتي، از او در مگذر. (8)

حضرت علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: كسي كه در پي او باشد، اثر او را نمي بيند. هيچ اثر شناسي از او نشاني به دست نياورد، هر چند در اين راه بكوشد. در آن رويدادها قومي ذهن و فكرشان صيقلي شده، همچون صيقل شمشير به دست آهنگر. ديدگانشان به نور قرآن روشن و گوش هايشان به تفسير آن مانوس. پس از جام خرد و حكمت كه بامداد به آنان مي نوشند شبانگاه نيز سيراب مي گرداند.(9)

3- از جابربن عبدالله انصاري نقل شده كه مي گويد: خدمت حضرت فاطمه زهرا(س) شرفياب شدم. در برابر آن حضرت لوحي بود كه اسامي اوصياء از نسل او در آن ثبت شده بود. شمردم تعدادشان دوازده تن بود كه آخر آنها قائم(عج) بود. سه تن از آنها به نام محمد، چهار تن به نام علي و ... . (10)

قسمتي از متن لوح:

به نام خداوند بخشنده مهربان.

اين نوشتاري است از جانب خداي عزيز و فرزانه به سوي پيامبر نور، سفير و راهنمايش محمد(ص) كه آنرا روح الامين از نزد پروردگار جهانيان فرو آورده است. اي محمد! نام هاي مرا گرامي دار، نعمت هاي مرا سپاس گوي و آنها را انكار نكن ... من تو را بر همه پيامبران برتري دادم و جانشينت را بر همه اوصياء برتري بخشيدم و تو را با دو فرزند دلبندت حسن و حسين گرامي داشتم. حسن را- پس از سپري شدن مدت پدرش- معدن علم خود قرار دادم و حسين را مخزن وحي خود قرار داده مدال شهادت را به او عطا كردم و مدت او را با سعادت پايان دادم كه او سالار شهيدان است ... معيار پاداش و كيفر من، اهل بيت اوست كه نخستين آنها سرور عبادت كنندگان و زينت دوستان گذشته من علي بن الحسين است و آنگاه پسرش- شبيه جد بزرگوارش- محمد است كه شكافنده علوم من و معدن حكمت من مي باشد... اين سخن از من به حقيقت پيوسته كه جايگاه جعفر را بس بلند گردانم و او را بوسيله دوستان و شيعيانش مسرور نمايم، پس از او فرزندش موسي را برگزيدم كه در عهد او فتنه اي به پا گردد. پس از سپري شدن مدت بنده، دوست و برگزيده ام موسي، در مورد يار و ياورم علي به انكار گرايند... او را اهريمني گردن‌كش مي كشد و در شهري كه بنده شايسته‌ام ذوالقرنين بنا كرده، در كنار بدترين مخلوقاتم به خاك سپرده مي شود. اين سخن به حقيقت پيوسته كه ديدگاه او را با فرزندش محمد روشن گردانم كه جانشين و وارث علوم اوست. او معدن علوم و محل اسرار من است... نيكبختي او را با فرزندش علي كامل گردانم كه يار و ياور من است و گواه من در ميان بندگانم و امين بر وحي من است. از او حسن را پديد آوردم كه دعوت كننده به سوي من و مخزن علوم من است. آنگاه سعادت او را به اوج رساندم با فرزندش «م ح م د» كه رحمت است براي جهانيان. كمال موسي، شوكت عيسي و شكيبايي ايوب با اوست... . (11)

4- امام حسن مجتبي(ع) فرمود: همه خيرها در آن زمان است، زيرا قائم ما قيام مي كند و همه اين حوادث را از بين مي برد.(12)

امام جواد(ع) نقل مي كند كه روزي حضرت علي (ع) در حاليكه به دست سلمان تكيه داده بودند وارد مسجد شدند. امام حسن نيز در محضر آن حضرت بود.در اين هنگام مردي با جامه هاي زيبا و فاخر وارد شد و به محضر امير مومنان (ع) عرض ادب و سلام نمود. سپس گفت: من از شما سه سوال دارم، اگر پاسخ گفتيد به دين شما مي گروم، و سه پرسش خود را مطرح ساخت. حضرت علي (ع) به امام حسن(ع) فرمودند: تو پاسخ بده. امام حسن مجتبي هم به هر سه سوال او پاسخ گفته و آن مرد ايمان آورد و به امامت يكايك ائمه اعتراف كرد تا به امام زمان رسيد، گفت: گواهي مي دهم به امام فرزند حسن عسكري كه نام و كنيه اش گفته نمي شود تا روزي كه ظاهر شود و جهان را پر از عدل و داد كند، آنچنان كه پر از ستم باشد. آنگاه امير مومنان را توديع كرد و از مسجد خارج شد. حضرت علي(ع) به امام حسن(ع) فرمودند:

او را تعقيب كن. اما امام حسن(ع) نااميد برگشته و فرمودند: او تا از در خارج شد ديگر ديده نشد. حضرت علي(ع) فرمودند: او خضر بود.(12)

5- امام حسين(ع) مي فرمايد: دوازده مهدي از ما است كه نخستين آنان علي بن ابيطالب و آخرين آنها نهمين فرزند من است كه امام قائم به حق است. خداوند زمين مرده را به وسيله او زنده مي كند و دين حق را بر تمام اديان پيروز مي گرداند. براي او غيبتي است كه گروه هايي در آن، از دين برمي گردند و گروه‌هايي ديگر بر آئين خود استوار مي مانند و در اين راه آزارها مي بينند، به آنها گفته مي شود اين وعده كي واقع خواهد شد اگر راست مي گوييد. آنانكه بر اين آزارها و تكذيب ها صبر كنند مانند كسي هستند كه شمشير به دست گرفته در پيشاپيش رسول اكرم(ص) جهاد كند.

6- امام سجاد (ع) فرمود: در قائم ما چند سنت از سنت هاي انبياء همچون آدم، نوح، ابراهيم، عيسي، يوسف، ايوب و محمد(ص) است. از آدم و نوح طول عمر است.از ابراهيم ولادت پنهاني است. از موسي ترس و غيبت است. از عيسي اختلاف آرا و نظرات مردم پس از اوست. از ايوب گشايش و فرج بعد از امتحان است و از محمد(ص) خروج با شمشير است.‌(13)

7- امام باقر(ع) مي فرمايد:

هنگامي كه اوضاع دگرگون شود و مردم بگويند قائم مرده يا هلاك شده است، يا اينكه بگويند به كدام بيابان رفته؟! و آنها كه خواستار نابودي او هستند بگويند كسي‌كه استخوان‌هايش پوسيده چگونه ظهور مي كند، شما به ظهور او اميدوار باشيد و چون بشنويد كه ظهور نموده است به سوي او بشتابيد هر چند با خزيدن از روي برف باشد.(14)

8- امام صادق(ع) مي فرمايد:

او فرزند پسرم موسي است. او پسر خاتون كنيزان است. غيبتي كند كه اهل باطل در آن به شك افتند. سپس خداوند او را ظاهر مي نمايد و شرق و غرب زمين را به دست وي فتح مي كند. عيسي بن مريم آمده و پشت سر او نماز مي گزارد و زمين به نور صاحبش روشن و منور مي گردد.(15)

9- امام كاظم(ع) فرمودند: آن قائمي كه زمين را از دشمنان خدا پاك و از عدل و داد پر كند، چنانكه از ظلم پر شده بود، او نيز فرزند من است. او را غيبتي طولاني است، چون بر جان خود خائف است و در آن عصر(غيبت) گروه هايي از دين برمي گردند و جمعي پايدار مي مانند. خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم به ولايت ما چنگ زنند و به دوستي ما و بيزاري از دشمنان مان ثابت بمانند. آنان از مايند و ما نيز از آنهائيم. ايشان به امامت ما راضي هستند و ما به پيروي آنها. خوشا به حال آنها، به خدا سوگند آنان در روز قيامت در درجه ما با ما هستند.

10- امام رضا(ع) فرمود: قائم ما كسي است كه وقتي قيام كند، در سن پيران و سيماي جوانان است... او چهارمين فرزند من است. خداوند او را در حجاب و پرده خود غائب كند، سپس ظاهرش نمايد و زمين را به دست او از عدل و داد پر كند چنانكه از ظلم و ستم پر شده است.

11- امام جواد(ع) مي فرمايد: قائم ما همان مهدي(عج) است. او كسي است كه در زمان غيبتش، واجب است انتظار كشيده شود و هنگاميكه ظهور كرد، اطاعتش كنند. او سومين فرزند از فرزندان من است. قسم به آن خدايي كه محمد(ص) را به نبوت مبعوث گردانيد و ما را به امامت انتخاب نمود، اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقي مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولاني گرداند تا اينكه قائم ما در آن روز خارج شده و ظهور نمايد. پس با ظهورش جهان را از عدل و داد پر كند، چنانكه از ظلم و ستم پر شده است.

12- عبدالعظيم حسني به امام هادي(ع) عرض كرد: پس از شما چه كسي مولاي من است؟ حضرت فرمود: پس از من فرزند من. مي داني مردم نسبت به جانشين پس از او چگونه‌اند؟ عرض كرد: براي چه؟ فرمود: براي اينكه شخص وي ديده نمي شود و نبايد او را با اسمش ياد كنند تا اينكه خروج كرده و زمين را پر از عدل و داد مي نمايد چنانكه پر از ظلم و ستم شده است.

13- امام حسن عسكري(ع) فرمود: شما مردم را چنين مي بينم كه بعد از من درباره جانشينم اختلاف پيدا مي كنيد. آگاه باشيد! كسي كه معتقد به امامت امامان بعد از پيغمبر باشد ولي فرزند مرا انكار كند، مانند آن كسي است كه تمام پيغمبران را باور دارد، ولي نبوت پيامبر اكرم(ص) را منكر شود. در حاليكه هر كه منكر رسول خدا(ص) باشد، در واقع همه پيامبران را انكار نموده است. زيرا اطاعت آخرين نفرِمان مانند اطاعت اولينِ آنهاست و هر كسي كه منكر امامت ما باشد، آخرين نفر ما را نيز انكار نموده است.


حضرت مهدي از ديدگاه اهل سنت

در اينجا به پاره اي از احاديث اهل سنت درباره مهدي موعود اشاره مي كنيم:

1- مهدي از قريش است، مهدي از بني‌هاشم است، مهدي از اهل‌بيت است، مهدي از تبار رسول اكرم(ص) است، مهدي از نسل علي(ع) است، مهدي از اولاد فاطمه زهرا(س) است، مهدي از اولاد حسين(ع) است، مهدي از امامان اهل بيت است. (16)

2- او مردي پيشاني باز، دماغ باريك و سينه ستبر است.(17)

3- او را مهدي گويند، زيرا به چيزي كه از همگان پوشيده است راهنمايي مي كند. او تورات و انجيل را از سرزمين انطاكيه بيرون مي آورد. (18)

4- ما از اولاد عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم. من حمزه سيد الشهداء، جعفر طيار، علي، حسن، حسين، و مهدي. (19)

5- پيامبر اكرم(ص) فرمود: اين دين- تا دوازده خليفه من هست- عزيز و سرافراز است. جابربن سمره مي گويد آنگاه مردم تكبير گفتند و سر و صدا كردند و رسول اكرم(ص) چيزي فرمود كه من نشنيدم، از پدرم پرسيدم كه حضرت چه فرمود. گفت: كُلُّهُم مِن قُرَيش: همگي از قريش‌اند.(20)

6- هر كسي مهدي را انكار كند كافر مي شود.(21)

7- برترين عبادت ها انتظار فرج است.(22)

8- سوگند به خداوندي كه مرا به پيامبري برانگيخت‎، آنها در زمان غيبت او از نور ولايت او برخوردار مي شوند هنگامي كه پشت ابرها نهان شود. اي جابر، اين از اسرار پنهان و علوم نهاني خداوند است. آن را مخفي بدار جز از اهلش. (23)

9- اَبدال در ميان اين امت سي نفر هستند كه دلهايشان چون قلب ابراهيم خليل است.هر گاه يكي از آنها بميرد خداوند يك نفر ديگر را به جاي او مي گمارد.(24)

10- بر پرچم حضرت مهدي(عج) نوشته شده: البَيعَةُ لِلّهِ. (25)

11- خوشبخت ترين مردم در عصر حضرت مهدي مردم كوفه هستند.(26)


موعود از ديدگاه اديان ديگر

به ذكر اجمالي نمونه هايي كوتاه از ديگر كتب آسماني در رابطه با موعود مي پردازيم:

1- زبور:

زيرا كه شريران منقطع شد، و اما منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد. هان، بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود، در مكانش تامل خواهي كرد و نخواهد بود و اما حليمان وارث زمين خواهند بود... و اما صالحان را خداوند تاييد مي‌كند.(27)

2- تورات:

مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد...؛ گرگ با بره سكونت خواهد كرد، پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد... و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهد بود. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد. (28)

3- انجيل:

در آن وقت فرشتگان خود را از جهالت اربعه از اَنهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد... ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد. نه فرشتگانِ در آسمان و نه پسر. پس بر حذر باشيد و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نمي دانيد كه آن وقت كيِ مي شود.(29)

4- كتب مقدسه هندوها:

دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد. حق و راستي با او باشد. آنچه در درياها و زمين ها و كوه ها پنهان باشد، همه را به دست مي آورد و از آسمان ها و زمين آنچه باشد خبر مي دهد. از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد.(30)

5- كتب مقدسه مانويه:

خرد شهر ايزد بايد در آخرالزمان ظهور كند و عدالت را در جهان بگستراند.(31)

6- كتب مقدسه زرتشتيان:

موعود آخرالزمان در اوستا استوت ارت يا سوشيانت ناميده مي شود. چاره و درمان جميع دردها و رنجها با اوست، رنج و بيماري و پيري و ظلم و بدبيني و فساد را ريشه كن سازد. مردمان ناپاك را نابود سازد و همه آنها را براندازد.(32)

7- جين ها:

هنگامي كه فساد و انحطاط و تباهي جهان را فرا گيرد‏، شخص كاملي كه آنرا تيز تنگر نويد دهنده گويند ظهور كرده، تباهي را از بين مي برد و پاكي و صافي را از نو مي آورد.(33)

حضرت مهدي(ع) نعمت الهي است

ترديدي نيست که مهمترين و ارزنده ترين نعمت ها آن است که مايه شناخت و رسيدن به درجات والا و نعمت هاي اخروي شود و اين همان نعمت امام است که به وسيله او خداوند شناخته مي شود و عبادت مي گردد و بندگان به سبب او به مقامات عاليه و عنايات خاصه نائل مي آيند. چنانکه روايات بسياري گوياي اين امر است.

1-در اصول کافي به سند خود از حضرت علي(ع) نقل مي کند که آنحضرت در تفسير آيه: «اَلَم تَرَ اِلَي الذينَ لَدَّلوُا نِعمَةَ اللهِ کُفراً» آيا نديدي آنان را که نعمت الهي را به کفر بدل ساختند، فرمود: ما آن نعمت هستيم که خداوند بر بندگانش عنايت کرده، و به سبب ما در روز قيامت رستگار مي شوند.

2- در غاية المرام از دو تفسير «عياشي» و «قمي» نقل مي کند که حضرت علي(ع) درباره آيه «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَعيمِ»، فرمود: ما نعيم هستيم. مثل همين حديث از امام صادق(ع) نيز رسيده است.

3- از حضرت موسي بن جعفر(ع) نقل شده که فرمود: ما نعمت مومن و علقم کافر هستيم. علقم، حنظل است، يعني خربزه جهل که به آن مثل مي زنند. البته کافر به خيال فاسد خودش امام را تلخ مي پندارد، چون از امام منزجر است.

4- در کفاية الاثر و کمال الدين از محمدبن‌زياد ازري روايت کرده اند که گفت: از مولايم موسي بن جعفر(ع) درباره آيه «وَاسْبَغَ عَلَيکُم نِعمَةً ظاهِرَةً وَ بَاطِنَةً»؛ و خداوند نعمتهاي ظاهر و باطن خويش را بر شما عنايت کرد(34)

سوال کردم، حضرت فرمود: نعمت هاي ظاهر، امام ظاهر و نعمت هاي باطن امام غائب است. راوي مي گويد پرسيدم آيا از امامان کسي هست که غائب شود؟ حضرت فرمود: بله. شخص او از ديدگان مردم غائب مي گردد ولي يادش از دلهاي مومنين پوشيده نمي ماند. او دوازدهمين تن از ما است. خداوند متعال براي او، هر سخت را آسان و هر سرکشي را رام گرداند و گنجينه هاي زمين را برايش آشکار مي سازد و هر دوري را برايش نزديک مي نمايد و هر سرکش گمراه کننده را هلاک، و به دست او هر شيطان سرکشي را نابود مي سازد. او فرزند بهترين کنيزان است که ولادتش بر مردم مخفي مي ماند و بردن نامش بر آنها جايز نيست تا اينکه خداوند او را آشکار گرداند. پس زمين را از عدل و قسط پر کند، چنانکه از ظلم و جور پر شده است.


دين مهدي اسلام است

مفضَّل مي گويد: از امام سوال کردم تأويل «لِيَظهَرَهُ عَلَي الدِينِ کُلِّهِ» چيست؟ (يعني امام زمان(عج) چگونه بر همه اديان غالب مي شود)؛ حضرت فرمود: تاويل آن، اين آيه است «وَ قَاتَلُوهُم حَتَّي لا تَکُونَ فِتنَةً وَ يَکونَ الدَينُ کُلُّهُ للهِ» يعني: چندان از مشرکان بکُشيد که ديگر فتنه‌اي در ميان مردم نباشد و همه‌ي دين براي خدا باشد.

اي مفضل، به خدا قسم اختلاف را از ميان ملل و نحل و اديان برمي دارد و همه دين‌ها يکي مي‌شود، چنانکه خدا فرموده «اِنَّ الدِينَ عِندَالله الاِسلام» (35) و نيز فرموده «وَ مَن يَتَّبِع غَيرَ الاِسلامَ دِيناً فَلَن يُقبَل مِنهُ وَ هُوَ فِي الاخِرَةِ مِنَ الخَاسِرين»(36) هر کسي ديني جز اسلام را بپذيرد، هرگز از وي پذيرفته نمي شود و او در عالم آخرت از زيانکاران خواهد بود.

مفضل مي پرسد: آقا! آيا ديني که پدران او- ابراهيم و نوح و موسي و عيسي و محمد(ص)- داشتند، همان دين اسلام بود؟ حضرت فرمود: آري همان دين اسلام بود، نه غير آن! پرسيد: دليلي از قرآن بر اين مطلب داريد؟ حضرت فرمود: از اول قرآن تا آخر آن پر از دليل است. از جمله آيه: «اِنَّ الدِين عِندَاللهِ الاِسلام»است، و اين آيه «مِلَّةَ اَبِيکُم اِبراهِيمَ مُوسَاکُم المُسلِمين»(37)؛ اسلام دين پدر شما ابراهيم است و اوست که شما را مسلمان ناميد. و ديگر اين آيه است که خداوند در داستان ابراهيم و اسماعيل از زبان آنها نقل مي کند که گفتند «وَاجعَلنَا مُسلِمَينِ لَکَ وَ مِن ذُرِياتِنَا اُمَّةً مُسلِمَةً؛ (38) خدايا ما دو نفر را دو تن مسلمان و تسليم شده خود قرار ده و از اولاد ما نيز مردمي مسلمان بيرون آور. و ديگري آيه داستان فرعون است که مي فرمايد «وقتي فرعون مي خواست غرق شود گفت: ايمان آوردم به خداوند يگانه اي که بني اسرائيل به او ايمان آوردند. خدايي نيست و اينک من از مسلمانانم».(39) و در داستان سليمان و بلقِيْس- ملکه سبا- مي فرمايد «وَاتُونِي مُسلِمين»؛ در حاليکه تسليم شده ايد، مسلمين بياييد و چون بلقيس نزد سليمان آمد گفت «اَسلَمتُ مَعَ سُليمان للهِ رَبِّ العَالَمين»؛ من با سليمان به پيشگاه خداوند جهانيان اسلام آورديم و از زبان عيسي بن مريم(ع) مي فرمايد «مَن اَنصاري اِلَي اللهِ»؛ يعني عيسي گفت کساني که مي خواهند با پذيرش دين خدا مرا ياري نمائيد کيستند؟ «قَالَ الحَوارِيون نَحنُ»(40)؛ حواريون گفتند: ما ياوران دين تو هستيم. ما به خدا ايمان آورديم و شاهد باشد که ما مسلمان هستيم!

مفضَّل عرض کرد: آقا! اديان چند‌تاست؟ حضرت فرمود: چهار دين است و هر کدام دين جداگانه‌اي است. پرسيد: چرا مجوس را مجوس مي گويند؟ فرمود: براي اينکه سِريانيان خود را مجوس ناميدند و ادعا کردند که حضرت آدم و شِيث (هِبَةُ الله) ازدواج با مادران و خواهران و دختران و خاله ها و عمه ها و ساير محارم را براي آنها حلال کرده اند و ادعا مي کنند که آدم و شيث به آنها دستور داده اند که در وسط روز آفتاب را سجده کنند، و وقتي براي نمازِ آنها قرار نداده‌اند، در صورتي‌که اين ادعا افترا بر خدا و دروغ بستن بر آدم و شيث است.


غيبت حضرت

سدير مي گويد: از امام صادق(ع) شنيدم که فرمود: در قائم شباهتي به يوسف است. عرض کردم مثل اينکه از غيبت او سخن مي گوييد؟ حضرت فرمود: چرا مردم اين مطلب را انکار مي کنند. چرا اين مردم نمي پذيرند که خداي عزَّ و جلَّ آنچه با يوسف انجام داد با حجت خود انجام دهد. صاحب اين امر به طور عادي در ميان آنان زندگي، و در بازارهاي مردم راه برود و بر فرشهاي آنان قدم بگذارد در حاليکه مردم او را- با آنکه مي بينند- نشناسند. تا آنکه خداوند متعال اذن دهد که خود را به مردم معرفي نمايد. چنانکه يوسف به برادرانش گفت: چه کرديد در حاليکه جاهل بوديد. آنان گفتند: تو همان يوسف نيستي؟ فرمود: من يوسفم و اين برادرم است.

حضرت مهدي(عج) دو دوره غيبت داشتند؛ يک دوره غيبت صغري که از سن 6 سالگي آغاز گرديد (سال 260 هجري تا 330) که توده مردم و عُمّال دولت از زيارت جمالش محروم بودند ولي خواص و علماء به خدمتش رسيده، کسب فيض مي کردند و امور شرعي دين و دنياي خود را مي پرسيدند. مشاهير اين دوره چهار نفر (وکلاي اربعه) هستند که واسطه فيض او بودند. دوره ديگر غيبت از سال 330 شروع مي شود تا روزي که فرمان الهي صادر گردد و آن حضرت مأمور به قيام و ظهور شود. آن روز را هيچ بشري نمي تواند پيش بيني کند، چنانکه فرموده اند «کَذَّبَ الوَقَّاتُون بِرَبِّ الکَعبَة». حتي خود امام (ع) هم زمان آنرا نمي داند.

غيبت حضرت ولي عصر(عج) عواملي دارد همچون ظلم ظالمين، ضعف و سستي مردم، و آزمايش و امتحان الهي.


موانع ظهور حضرت

موانع ظهور حضرت ولي عصر(عج) را بايد در عوامل فردي و اجتماعي جستجو کنيم.

حضرت فاطمه(س) طبق فرمايشاتي که به شخصي به نام محمود بن لبيد از قول حضرت رسول(ص) فرمودند چنين گفتند: «خدا را شاهد مي گيرم که پدرم فرمود: علي بهترين کسي است که به جاي خودم در ميان شما باقي مي گذارم. اوست امام بعد از من و نيز دو فرزندم (حسن و حسين) و نُه فرزند حسين که پيشوايان شايسته اند. اگر از آنان پيروي نمائيد، آنان را هدايت کننده و هدايت شده خواهيد يافت و اگر به خلاف آنان حرکت کنيد و مخالفت نماييد، تا روز قيامت بين شما اختلاف خواهد بود.»(41)

حضرت بقية الله (عج) طي نامه اي به شيخ مفيد مي نويسند: «اگر شيعيان ما يکپارچه و يکدل به پيمان خود با ما وفا مي کردند، هرگز سعادت ديدار ما از آنان به تاخير نمي افتاد و همانا ديداري با معرفت- از سوي آنان نسبت به ما- بي درنگ به سراعشان مي آمد. تنها اعمال بدِ خودِ آنان است که آنان را از ما محروم نموده است.»

بر اين اساس موانع ظهور حضرت را مي توان در موارد ذيل خلاصه کرد:


1-عدم معرفت واقعي و احساس نياز:

اکثر افراد، معرفت صحيحي نسبت به امام زمان ندارند. براي اينکه به معرفتمان نسبت به امام زمان و ميزان احساس نيازمان به ايشان پي‌بريم؛ به فرمايش حضرت در تشرُّف يکي از اَحبار در مسجد جمکران توجه نمائيد. حضرت فرمودند «شيعيان ما به اندازه آب خوردني، ما را نمي خواهند. اگر بخواهند، دعا مي کنند و فرج ما مي رسد.»

به راستي آيا ما به اندازه آب خوردني- که وقتي تشنه مي شويم دنبال آن مي روي- به آب حيات که حضرت ولي عصر(عج) است، اهميت مي دهيم؟ در حالي که حضرت امام حسين و امام صادق(ع) مي فرمايند «لَو اَدرَکتُهُ لَخَدمتُهُ اَيامَ حَياتِي»؛ اگر زمان فرزندم حجة بن الحسن(عج) را درک مي نمودم تمام عمر خدمتگزارش بودم.

عدم معرفت، عدم نياز را در پي دارد.


2 - ناسپاسي:

يکي ديگر از موانع ظهور که از مردم نشأت مي گيرد، ناسپاسي و کفران نعمت مردم در برابر نعمات بي حد و اندازه مادي و معنوي خداوند- بخصوص نعمت ولايت که بزرگترين نعمت ها مي باشد- است. معصيت‌ها نشان دهند اين ناسپاسي هستند.


3 - وجود صفات رذيله و وابستگي به دنيا:

اين مساله از عدم معرفت عميق نسبت به امام زمان(عج) و غفلت از آن حضرت نشات مي گيرد. اگر ايمان داشتيم به اينکه هر لحظه ممکن است حضرت شرفياب شوند، و خانه دل خود را از جميع گناهان و صفات رذيله و حيواني و شيطاني، و محبت دنيا پاک مي کرديم و آن را براي تشريف فرمائي آن عزيز، به صفات حميده مزين مي نموديم. ولي غفلت بزرگي که ما را فرا گرفته، آنچنان ما را در صفات رذيله و محبت دنيا غرق نموده که اصلاً به فکر اينکه بايد براي فراهم نمودن ظهور امام زمان(عج) قدري از آنچه که با شان و مقام آن حضرت منافات دارد کناره بگيريم، نيستيم.


4 - نفوذ شيطان:

بديهي است وقتي مردم خانه دل خود را براي ورود امام زمان آماده نکنند، آنجا محل رفت و آمد شيطان مي شود و وقتي اين چنين شد، شيطان انسان را به هر جا بخواهد مي کشاند.


طول عمر و انتظار

همانگونه که مي دانيم موضوع طول عمر امام زمان(عج) در زمان شيخ صدوق- يعني تقريباً صد سال پس از غيبت امام زمان(عج)- مورد گفتگو و دستاويز دشمنان شيعه بوده، بطوري که آن عالم نامدار شيعه، در صدد بر مي آيد تا در کتاب کمال الدين در پاسخ به آنها برآيد. پس از صدوق؛ محمدبن ابراهيم نُعماني، شيخ مفيد، سيد مرتضي، کَراجَکي، شيخ طوسي و ساير بزرگان ما در کتاب‌هاي غيبت و کلامي خود، هر يک به شرح و بسط اين مطلب پرداخته‌اند.‌(42)

انتظار: انتظار فرج در واقع رغبت داشتن به ظهور دولت حقّه، و پر شدن زمين از عدل و داد، و غالب شدن دين اسلام بر ساير اديان است. انتظار.

کساني که در انتظار مصلح هستند، بايد خود نيز صالح و شايسته باشند، و کسي مي تواند در صدد اصلاح خود برآيد که امام زمان خود را بشناسد. وگرنه همچون کسي است که در دوران جاهليت زندگي مي کند و به مانند مردم جاهليت هم خواهد مرد.(43) امام صادق(ع) مي فرمايد «کسي که اين امر را بشناسد همانا انتظارش، فرج است.»(44)

حضرت رضا(ع) فرمود «آيا نمي داني که انتظار فرج جزء فرج است.»(45)


فضيلت انتظار

انتظار قائم برابر است با شهادت در راه خدا. امام صادق(ع) فرمود «کسي‌که در حال انتظار ظهور بميرد، همانند فردي است که با قائم در خيمه اوست». پس از اين سخن، امام قدري درنگ کردند و فرمودند «نه، بلکه مانند فردي است که در رکاب مهدي(عج) شمشير زده باشد». سپس فرمودند «نه، به خدا سوگند همانند کسي است که در رکاب پيامبر اکرم(ص) شهيد شده باشد.»(46)

همچنين آن حضرت مي فرمايد «آن کسي که در انتظار امر ظهور به سر برد مانند فردي است که در راه خدا در خون خود غوطه ور شده است.» (47)

روزي پيامبر اکرم(ص) در جمع صحابه دوبار فرمودند «اَلّلهُمَّ لَقِّنِي اَخُوونِي» خدايا، ديدار برادرانم را نصيب فرما. صحابه گفتند: يا رسول الله، مگر ما برادران شما نيستيم. حضرت فرمودند «نه شما اصحاب منيد. برادران من مردمي در آخرالزمان هستند که به من ايمان مي آورند با اينکه مرا نديده اند. خداوند آنها را با نام و نام پدرانشان- پيش از آنکه از صلب پدرانشان و رحم مادرانشان بيرون بيايند- به من شناسانده است. ثابت ماندن يکي از آنها بر دين خود، از صاف کردن درخت خاردار با دست در شب هاي ظلماني دشوارتر است و مانند کسي است که پاره اي از آتش چوب درخت نعنا را در دست نگه دارد. آنها چراغ هاي شب تار مي باشند. پروردگار آنها را از هر فتنه تيره و تاري نجات مي دهد.»(48)

بر اساس اين آيه سوره آل عمران «يَا اَيُِهََا الذِينَ آمَنُوا اَصبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُون» اي کسانيکه ايمان آورده ايد [در غيبت امام زمان (عج)] با استقامت باشيد و در برابر فشارهاي دشمن مقاوم بوده و [با امام زمان] رابطه داشته باشيد. قوانين الهي را مراعات نمائيد، اميد است به رستگاري برسيد.

ارتباط با امام(ع) واجب است. چرا که کسيکه با امام زمان در ارتباط نباشد نمي تواند او را بشناسد و طبعاً در آتش جهل، و محبت دنيا و هواي نفس و بندگي شيطان خواهد افتد.

ائمه اطهار(ع) فرموده اند: بي ترديد مردم زمان غيبت که به امامت او معتقد و در انتظار ظهورش هستند، از مردم زمان هاي ديگر افضل و برترند. زيرا خداي تعالي به آنان عقل و درک و شناختي داده که غيبت برايشان همچون ظهور است. خداي متعال آنها را در آن زمان هم درجه افرادي قرار مي دهد که در رکاب رسول خدا شمشير مي زده اند. آنان در حقيقت داراي نيتي پاک و شيعيان راستين ما بوده اند و در پنهان و آشکار مردم را به سوي خداوند عزَّ و جلَّ فرا مي خوانند.(49)

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند «اين امر واقع نخواهد شد مگر بعد از مأيوس شدن، نه به خدا قسم تا اينکه از هم جدا و ممتاز شويد. نه به خدا قسم تا اينکه خالص شويد. نه به خدا قسم تا اينکه آن کس که شقي باشد، شقي شود و آنکه سعيد باشد، بماند.

و نيز فرمود «چگونه خواهيد بود آنگاه که شما را نه امام و راهنمايي باشد و نه علمي. بعضي از بعضي بيزاري جويند. پس در آن هنگام از يکديگر ممتاز و جدا شويد، و خالص گرديد و غربال شويد.»

امام باقر(ع) فرمودند «هيهات، هيهات، فرج ما نخواهد بود تا اينکه غربال شويد، باز هم غربال شويد، باز هم غزبال شويد تا اينکه هرچه که تيره است پاک شود و برود و هرچه صاف است بماند.»


ظهور حضرت


زمان ظهور:

شيخ مفيد از امام صادق(ع) نقل مي کند که آنحضرت فرمودند «ندايي به اسم قائم در شب 23 ماه رمضان بلند خواهد شد. او در روز عاشورا قيام مي کند و آن روزي است که حسين بن علي(ع) کشته شده، گويي او را مي بينم که در دهم محرم بين رکن و مقام ايستاده و جبرئيل سمت راست او ندا مي دهد: بيعت براي خداست. با اين ندا شيعيان ما از اکناف عالم- در حاليکه زمين در زير پاهايشان در نور ديده مي شود- به سوي وي مي شتابند و با او بيعت مي کنند. خداوند به واسطه او زمين را مالامال از عدل مي سازد همانگونه که از جور و ستم پر شده باشد.»

در کتاب خصال از امام صادق(ع) روايت شده است که فرمودند «قائم ما اهل بيت در روز جمعه ظهور مي نمايد.»

در روايت ديگر هنگام ظهور روز شنبه گفته شده است. مَهذَّب بن فَهد و ديگران از امام صادق روايت کرده اند که «روز نوروز، روزي است که قائم ما اهل بيت و واليان امر در آن روز ظهور مي کنند. خداوند او را بر دجال پيروز مي گرداند، وي را در کناسه کوفه به دار مي کشند.»


مکان ظهور:

مفضل بن عمر از امام صادق(ع) پرسيد: مهدي در کدام سرزمين ظهور مي کند؟ حضرت فرمود «هنگام ظهورش هيچ کس او را نمي بيند. هر کسي جز اين به شما بگويد او را دروغگو بدانيد.»

سوال کرد: آقا! خانه مهدي کجاست و مومنين در کجا جمع مي شوند؟ حضرت فرمود «مقر وي شهر کوفه است و محل حکومتش مسجد جامع کوفه، و بيت المال و محل تقسيم غنائمش مسجد سهله- واقع در زمين هاي صاف و مسطح کوفه و نجف- است.» پرسيد: آيا همه اهل ايمان در کوفه خواهند بود؟ حضرت فرمود «آري، و الله در آن روز تمام مومنين يا در کوفه يا در حوالي کوفه هستند و در آن روز کربلا محل رفت و آمد فرشتگان و مومنين خواهد بود که در آن روز ارزشي متبرا دارد. چنان برکت بر آن روي مي آورد که اگر مومني از روي حقيقت در آنجا بايستد و از خداوند طلب روزي کند خداوند هزار برابر دنيا به او عطا مي فرمايد.»


تعيين وقت ظهور:

مفضل بن عمر از امام صادق(ع) پرسيد آيا ظهور مهدي منتظَر(عج) وقت معيني دارد تا مردم بدانند کي خواهد بود؟ حضرت فرمود «حاشا که خداوند وقت ظهور او را معين کند تا شيعيان آنرا بدانند.» پرسيد چرا؟ حضرت فرمود «زيرا وقت ظهور همان ساعتي است که خداوند مي فرمايد: يَسئَلونَکَ عَن السَاعَةِ اَيَّانَ مُرساها (50) اِنَّ اللهَ عِندَهُ عِلمُ السَاعَةِ» (51)


چگونگي ظهور:

مفضل از امام صادق(ع) سوال کرد حضرت مهدي(عج) از کجا و چگونه ظاهر مي شود؟ امام فرمود «اي مفضل! تنها ظاهر مي شود و تنها به خانه خدا مي آيد و تنها وارد آن مي شود و آن روز را به تنهايي به شب مي رساند. چون شب تاريک شد و همه مردم به خواب رفتند؛ جبرئيل، ميکائيل و صفوف ملائکه از آسمان نزد او فرود مي آيند و جبرئيل به آن حضرت مي گويد: اي آقاي من! سخنت روا و دستوراتت جاري است. آن حضرت دست مبارکش را به صورت مي کشد و مي گويد: حمد خدايي را سزا است که وعده خويش را استوار و ثابت فرمود و زمين را در اختيار ما گذارد که در هر جاي بهشت که بخواهيم منزل مي گزينيم چقدر خوب است پاداش عمل کنندگان.


حکومت حضرت:

ابوسعيد خدري از رسول خدا(ص) نقل کرده که حضرت فرمود «در زمان مهدي (عج) نِعَم الهي بصورت روزافزون از آسمان مي بارد. زمين نعم خود را بيرون مي ريزد، نباتات بهترين ميوه ها را مي دهد و آسايش امت اسلام کاملاً در آن عصر تامين مي گردد.»

ابوبصير از امام صادق(ع) روايت کرد که حضرت فرمود «هنگاميکه قائم ما قيام کند، چهار مسجد را در کوفه خراب مي کند.(52) و هيچ مسجدي را نمي گذارد جز اينکه کنگره و اشراف آنرا خراب مي کند و به حال ساده و بدون اشراف مي گذارد. شاهراها را توسعه مي دهد، هر گوشه از خانه را که واقع در راه عمومي است خراب مي کند و ناودان‌هايي را که مشرف به راه مردم است بر مي دارد. هر بدعتي را برطرف مي سازد و هر سنتي را پايدار مي نمايد. قسطنطنيه و چين و کوههاي گيلان را فتح مي کند... خيمه هايي نصب مي کند براي کساني که قرآن را همانطور که نازل شده به مردم تعليم دهند، در آن روز اين از مشکل‌ترين کارهاست. زيرا قرآن برعکس قرآن معني جمع آوري شده است. (53) او مانند پيغمبر(ص) زندگي مي کند و به روش اميرالمومنين(ع) رفتار مي نمايد.»


دبير‌خانه دايمي اجلاس حضرت مهدي

________________________________

1-اثبات الهداة، ج7،ص110

2-معاني الخبار، ص 65

3-کمال الدين، ص 378

4-همان

5-کمال الدين، شيخ صدوق، ص 287

6-بحارالانوار، ج 37

7-اثبات الوصية، ص 225

8-بحارالانوار، ج 51، ص 115، بشارة الاسلام، ص 52

9-نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 147

10-اصول کافي، ج1، بحارالانوار، ج 36، کمال الدين صدوق، ص 311

11-حديث شريف لوح که در غالب کتابهاي حديثي نقل شده است، از جمله: اصول کافي، ج 1، بحارالانوار، ج 36، غيبت نعماني، ص 30

12-بشارة الاسلام، ص 81

13-اصول کافي، ج 1

14-کمال الدين، شيخ صدوق، ص 322

15-همان

16-همان

17-شرح ابن ابي الحديد، ج 19، ص 130

18-عقد الدرر، ص 40

19-مطالب السول، ج 2، ص 126

20-سنن ابي داود، ج 4، ص 207

21-الفتاوي الحديثه، ص 32

22-سنن ترمزي، ج 5، ص 565

23-ينابيع الموده، ص 422

24-عون المبعود، ج11، ص 377

25-البرهان، ص 152

26-طبقات ابن سعد، ج 4، ص 4

27-مزامير، مزمور 37

28-کتاب اشعيا نبي، فصل 11

29-انجيل مرقص، فصل13

30-باسک، از کتب مقدسه هندوها

31-شابوهرگان، ترجمه مولي

32-سوشيانت، ص 104

33-اوپانيشاد، مقدمه، ص 54

34-مهدي موعود، علي دواني، ص 391

35-سوره آل عمران/ آييه 17

36-سوره آل عمران/ آيه 85

37-سوره حج/ آيه 77

38-سوره بقره/ آيه 121

39-سوره يونس/ آيه 90

40-سوره آل عمران/ آيه 45

41-عوالم، مجلد فاطمه زهرا(س) ، ج 55، ص 594، بحارالانوار، ج 36، ص 352

42-ر. ک: موعودي که جهان در انتظار اوست، علي، دواني، دبيرخانه دائمي اجلاس حضرت مهدي(عج)

43-اعلام الوري، شيخ طبرسي، ص 415

44-بحارالانوار، مرحوم مجلسي، ص 139، ج 52

45-همان، ج 52، ص130

46-بحارالانوار، ج 52، ص 126

47-کمال الدين ، منتخب الاثر، صافي گلپايگاني، ص 498

48-راز نيايش منتظران، ص 31

49-کمال الدين، ص 320

50-سوره اعراف/ آيه 187

51-سوره لقمان/ آيه 34

52-بعيد نيست که اين چهار مسجد همان چهار مسجدي باشد که سران لشگر کربلا بعد از شهادت امام حسين(ع) به شکرانه قتل آن حضرت در کوفه ساختند و معروف به مسجد ملعونه شد. فعلاً اين مساجد وجود ندارد ولي امکان دارد قومي بيايند و روي دشمني با اهل بيت آن را دوباره بنا کنند.

53-قرآني که امام زمان مي آورد و به مردم تعليم مي دهد با قرآن فعلي اين فرق را دارد که توسط مولاي متقيان جمع آوري شده به همان نحو که در مدت 23 سال گردآوري بود. ولي هيچکدام از لحاظ کلام الهي کم و کاستي ندارد، قران فعلي جمع آوري شده توسط عثمان بن عفان است.

نوشته شده توسط محمدرضا هاشمی در 86/06/16
 لينك مطلب      


فال












  • درباره وبلاگ
  • سلام بر منتظران ظهور،سلام بر دوست داران مهدی موعود ،سلام بر شکسته دلان منتظر موعود،سلام بر عاشقان را ولایت و باز هم سلام...ام اینبار به جاماندگان قافله عشق،آنان که مهدی وار فکر و مهدوی نمی اندیشند.بیاییم در روزی که محبت و عشق خیل عظیم عاشقان مولا آسمان و زمین را عطر آگین می کند با یک جهش روحی فکری،تحول عظیم در خود ایجاد وراه خود را ار افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان و مولا وسرور خود هستند جدا کنیم.

    روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران

    تا از دلم بشویی اندوه روزگاران
  • نقل قول از TAKP30
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • لوگوی سایت
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
     
    :جستجو در همین صفحه

     
  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما

  • !--start Dj-Web by 2yar.net -->

  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با

     
    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by montazeranehmahdi.blogfa.com